بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
177
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
لازم و گرانى سر و گاهى سخن بيهشانه گفتن و گاهى خاموش بودن و دم زدن عظيم و بىنظام و خواب مضطرب و در خواب نعره زدن و بدان بيدار شدن مضطرب و بكسلانى آواز دادن و باشد كه آوازش گاهى منقطع شود و باشد كه زبانش آماس گيرد و گزيدن زبان و رقت بول و سياهى لون زبان بعد بعد از روى و تقطير بو بىاراده و آنجا كه بول مائى بود اميد برء نباشد و چشمهاى صاحب اين مرض در اوائل خشك بود و در اواخر از يك چشم دمعه پديد آيد و نبض در ورم جرم دماغ موجى بود و در ورم غشاى منشارى و گاه باشد كه مرتعش گردد و آن مقدمه غشى بود و باشد كه از تشنجى متشنج گردد آنجا كه ورم اندر غشاى جزو مقدم باشد فساد در تخيل او بيشتر بود و زير از جامه و كاه از ديوار برميكند و دست پيش چشم همىدارد بر سان كسى كه مگس راند يا مگس گيرد و آنجا كه ورم اندر جزو ميانين بود انديشهاى او تباه گردد و هذيان بسيار و سخن بيهشانه گويد و آنجا كه ورم اندر جزو موخر بود هرچه بگويد و بخواهد فراموش كند چنانچه اگر آب خواهد كه خورد فراموش كند و آنجا كه آماس در غشاى بيرونى و عروقى بود كه از درزهاى سر آمدهاند صداعى بود كه گوئى درزهاى سر بگشايند و آنجا كه ماده اماس خون صفراوى بود و رگهاى سر او منتفح باشد و فعلهاى او با خنده بود و قطرات رعاف گاهى ظاهر شود و دمعه مىباشد و حمرت غالب در رخساره و چشم او ظاهر بود ليكن صفرا باشد زردى در بشرهء او غالب بود و حركات او مضطرب باشد و خواب نكند و گرانى سر كم بود اگر خلط سوخته بود كوس و ملالت و خوفها برو غالب بود و خواب او مشوش و خيالات او فاسد باشد و آنچه بمشاركت اندام ديگر افتد بيكبار ناگاه پديد آيد و علامات بيمارى آن اندام قبل از ان شاهد آن باشد و آنجا كه اماس غشا به آماس جرم دماغ مودى شود علامات آن آنست كه بيمار بر پهلو نتواند خفتن بقفا بازافتاده خسپد و گاهى گاهى سياهى چشم او ناپديد باشد و سر پهلوهاى او طرنجيده بود و شكم او قبض شود و اختلاج اندامها پديد آيد و آنجا كه به ليثرغس بازگردد علامت آن آنست كه نبض بطى و نرم شود و سيلاب لعاب پديد آيد و چشمها بدور اندر افتد و فراز كرده دارد و چون عليل در اختلاط عقل او با گريه و خنده بود كم خلاص يابد و آنجا كه تشنج و قى زنجارى پديد آيد در ساعت هلاك گردد و آنجا كه عرق مقعد منتفح گردد و يا در اسافل ورمى يا وجع در پايها پديد آيد و يا عليل هذيان خود او را مىيابد و تقرير مىكند عظيم اميدوار بود علاج آنجا كه قرانيطه بىمشاركت عضوى باشد تدبير حمى صفراوى لازمه محرقه و غيره و صداع حار مطلقا چنانچه مذكور شد بايد كرد